هشت بهشت
X
تبلیغات
تخفیف یار

هشت بهشت
ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام ، با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد
Home Post Contact Rss Mobile Version


تنهایی کِﻪ ﻃﻮﻻﻧﯽ میشَود..

ﻣِﻌﯿﺎﺭ دوست ﺩﺍﺷﺘَﻦ ﺁﺩَﻡ ﻫﺎ هَم..

عوض میشوﺩ..

میبینی ﮐﺴﯽ ﮔﻠﺪﺍﻥ ﮔﻮﺷِﻪ ی اتاقش را

ﺑﺎ ﮐُﻞ دنیا ﻫَﻢ ﻋَﻮﺽ ﻧِﻤﯽ ﮐﻨﺪ...

[ جمعه 16 بهمن 1394 ] [ 14:27 ] [ حسین محمدنژاد ]

نمی دانم تو می دانی که من عاشق ترم یا‌ تو..؟

خُمار آن هم آغوشی فقط من می برم یا تو

 

ز داغ دلنشین بوسه هایت گل نشان دارم

بگو ای نازنین آتش گرفتم در برم یا تو

 

تو در آیین من مهری و چون معبود می مانی

چه فرقی می کند در این میان من کافرم یا تو

 

از آن هنگامه ی وصلت سراسر آتشم اکنون

غم دوریت گرداند به دل خاکسترم یا تو

 

دروغت دلپذیر است این که من عاشق ترم با تو

ز عشقت من برم بغضی به چشمان ترم یا تو

 

مرا با بوسه ای شیدای عالم کردی و اما

کنون خط و نشانم می کشی من بگذرم یا تو

 

من و اشکی که از چشمم فرو می ریزد و حالا

رقیبم خون دل ریزد به کام ساغرم یا تو

 

تو رفتی دیده بستم من به جای پای دوشینت

بگو حالا عزیز دل که من خوش باورم یا تو

 

خمار آن دو چشمت می نشینم تا ز در آیی

بگویم بی وفا حالا بگو من بهترم یا تو ؟!؟

[ جمعه 16 بهمن 1394 ] [ 14:25 ] [ حسین محمدنژاد ]

تو ماه را

بیشتر از همه دوست می داشتی

و حالا

ماه هر شب

تو را به یاد من می آورد

می خواهم فراموشت کنم

اما این ماه

با هیچ دستمالی

از پنجره ها پاک نمی شود !

[ جمعه 16 بهمن 1394 ] [ 14:22 ] [ حسین محمدنژاد ]


هر زمان می بینمت قلبم پریشان می شود
چشم هایم در هوایت باز گریان می شود

حس عشقم ناگهان گل می کند اما چه حیف
مثل داغی در میان سینه پنهان می شود

گفته بودم دوستت دارم نکردی اعتنا
فکر می کردی که احساسم گریزان می شود

عشق تو تنها نماد دلخوشی هایم شده
دلخوشی هایی که رویاروی پایان می شود

فکر می کردم که آسان است دل کندن ز تو
دل گناهش چیست چون اینگونه تاوان می شود؟

مطمئن هستم گلم من دوستت دارم هنوز
دوستت دارم که قلبم بی تو ویران می شود

قول دل کندن گرفتی، باشد، اما حس تو
تا ابد در گوشه ای از قلب کتمان می شود

[ جمعه 16 بهمن 1394 ] [ 14:14 ] [ حسین محمدنژاد ]

باران ببارد

و نسیم دل انگیز صبحگاهی همرایش کند

خنکای باران صورتم را

و بوی باران احساسم رانوازش کند

و دل عاشق که باشد

بخدا که هیچ خدایی را بندگی نخواهم کرد جزخدای عشق...

[ جمعه 16 بهمن 1394 ] [ 12:35 ] [ حسین محمدنژاد ]


آن شب که شد زندگی ما آغاز

آغاز شد افسانه این سوز و گداز

دادند به ما دلی و گفتند بسوز

دیدند که سوختیم گفتند بساز



ممنون از سحر ربیعی عزیز

[ جمعه 18 دی 1394 ] [ 14:57 ] [ حسین محمدنژاد ]


چون خدا دلتنگی اش گل کرد ، آدم آفرید
مثل من بسیار اما ، مثل تو کم آفرید

دست کم از من هزاران شاعر چشمان تو
دست بالا از تو یک تن ، در دو عالم آفرید

ریخت در پیمانه ام روز ازل ، از هر چه داشت
دید مقداری سرش خالیست ، پس غم آفرید

زشت و زیبا،تلخ و شیرین،تار و روشن،خوب و بد
خواست ما سرگرم هم باشیم ، درد هم آفرید

من بد و زشتم تو اما خوب و زیبا ، باز شکر
لااقل ما را برای هم نه ، با هم ، آفرید

در هوای عشق ، من را خلق کرد ، اما تو را
دید من هم عاشقی را دوست دارم ، آفرید

[ جمعه 18 دی 1394 ] [ 14:36 ] [ حسین محمدنژاد ]


انبوهی از این بعدازظهرهای جمعه را
بیاد دارم که در غروب آنها در خیابان از تنهایی گریستیم
ما نه آواره بودیم ، نه غریب
اما
این بعدازظهر های جمعه پایان و تمامی نداشت
می گفتند از کودکی به ما که زمان باز نمی گردد
اما نمی دانم چرا
این بعد از ظهر های جمعه باز می گشتند...

[ جمعه 18 دی 1394 ] [ 14:35 ] [ حسین محمدنژاد ]


قسم به بوسه آخر ،قسم به تیرخلاص
قسم به خون شقایق ،نشسته بر تن داس

قسم به آتش پنهان، به زیر خاکستر
قسم به ناله مادر، قسم به بغض پدر

قسم به مشت برادر، قسم به خشم رفیق
قسم به شعله کبریت و قسم به خواب پلید

قسم به بال پرستو، به عطر فروردین
قسم به نبض ترانه، قسم به خاک زمین

که خون بهای تو خون سیاه جلاد است
سکوت دامنه در انتظار فریاد است

که خون بهای تو اتمام این "زمستان" است
طنین نام تو در ذهن هر بیابان است

[ جمعه 18 دی 1394 ] [ 14:34 ] [ حسین محمدنژاد ]


ﺑﺎﻍ ﺍﮔﺮ ﻣﺘﺮﻭﻛﻪ ﺷﺪ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﭼﻜﺎﺭ
ﻗﻠﺐ ﺑﺸﻜﺴﺘﻪ ﺩﮔﺮ ﺗﻴﻤﺎﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﭼﻜﺎﺭ

ﺍﺯ ﮔﻞِ ﺳﺮﺥِ ﻣﻌﻄﺮ ﺭﻧﺞ ﭼﻴﺪﻥ ﻣﻲ ﺑﺮﻧﺪ
ﮔﻞ ﺍﮔﺮ ﺧﺮﺯﻫﺮﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺧﺎﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﭼﻜﺎﺭ

ﻣﺎﻫﻲ ﻋﺸﻖ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﻳﺎ ﻫﻮﺍﻳﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺗُﻨﮓ ﺧﺎﻟﻲ ، ﺁﻩِ ﺑﻮﺗﻴﻤﺎﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﭼﻜﺎﺭ

ﺩﺭ ﻣﺮﺍﻡ ﻋﺎﺷﻘﻲ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺑﺎ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺧﻮﺵ ﺍﺳﺖ
ﺍﻭ ﺭﻃﺐ ﺍﺯ ﺩﻛﻪ ﻱ ﺗﻤﺎﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﭼﻜﺎﺭ

ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻱ ﻗﻠﺒﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺳﻴﻨﻪ ﻱ ﻫﻢ ﻣﻲ ﻃﭙﻴﺪ
ﺧﻮﺑﺮﻭﻱ ﺑﻲ ﻭﻓﺎ ﻏﻤﺨﻮﺍﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﭼﻜﺎﺭ

ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺶ ﺭﺍ ﺑﺪﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺭﺍﻫﻲ ﻣﻴﻜﻨﻢ
ﻫﺮﻛﺴﻲ ﺷﺪ ﺑﺎ ﺭﻗﻴﺒﺎﻥ ﻳﺎﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﭼﻜﺎﺭ

[ جمعه 18 دی 1394 ] [ 14:33 ] [ حسین محمدنژاد ]
   1      2      3      4      5      ...      46   >>

درباره وبلاگ

سال 1365 خورشید تابید ، باران بارید ، زمین لرزید ، زمان چرخید ، تا 18 خرداد از راه رسید ، و متولد شدم! در شهری مه آلود و بارانی ، که موج هایش بر ساحل وفا دارند ، و مرغان دریایی اش راه دریا را هرگز گم نمی کنند ... نام و نام خانوادگی : حسین محمدنژاد شغل : مهندس برق محل کار : شرکت برق منطقه ای
آرشیو مطالب
امکانات وب
تعداد بازدیدکنندگان: 394662

استخاره با قرآن

هدایت به بالا