هشت بهشت
X
تبلیغات
رایتل

هشت بهشت
ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام ، با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد
Home Post Contact Rss Mobile Version

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست

برلبش جام شرابی وسبویی در دست

 

گفتم نکنی شرم از این می خواری؟

گفتا که مگر حکم به جلبم داری!؟

 

گفتم تو ندانی که خدا مست ملامت کرده؟

در روز جزا وعده به اتش کرده؟

 

گفتاکه برو بی خبر از دینداری

خود را به از باده خوران پنداری؟!

 

من می خورمو هیچ نباشد شرمم

زیرا به سخاوت خدا دل گرمم

 

من هرچه کنم گنه از این می خواری

صد به ز تو ام که دایما هشیاری

 

عمر زاهد همه طى شد به تمناى بهشت

او ندانست که در ترک تمناست بهشت

 

این چه حرفیست که درعالم بالاست بهشت

هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت

 

دوزخ از تیرگی بخت درون من و توست

دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت.

[ دوشنبه 15 شهریور 1395 ] [ 15:16 ] [ حسین محمدنژاد ]

درباره وبلاگ

آرشیو مطالب
امکانات وب
تعداد بازدیدکنندگان: 404733

استخاره با قرآن

هدایت به بالا